خرید بک لینک

وقتی سه سال پیش رفته بودیم مکه، توی کاروانمون یک پیرزنی بود که همراه پسرش آمده بود. هربار که با هم بیرون می رفتیم، دنبال موقعیتی می گشتم که دستش را بگیرم و کمکش کنم. یک بار که دستش را گرفتم تا سوار اتوبوس شود، گفت: " الهی که خدا همیشه دستت رو بگیره! " از این دعای خوبش کلی انرژی گرفتم. سه سال از آن روزها گذشته ولی هنوز زمزمه ی آن دعایش را در گوشم می شنوم. گاهی دلم که میگیرد، وقتی می ترسم خدا نگاهش را از من بگیرد، یاد دعای پیرزن می افتم. محاله یکی مثل اون پیرزن آدم رو دعا کنه و مستجاب نشه؛ مگه نه؟!

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 23:54

صفحه بندی