خرید بک لینک

*امروز داشتم داستانی از زندگی امام حسن (ع) را می خواندم که یکی از یارانشان با اعتراض از ایشان پرسیده: " چرا با معاویه صلح کردید؟ " امام حسن (ع) فرمودند: " اگر من از طرف خداوند امام هستم دیگر معنا ندارد که نظر مرا کوچک شماری، هر چند مصلحت آن بر تو پوشیده باشد. " بعد به داستان حضرت موسی و حضرت خضر اشاره کردند و فرمودند: " موسی (ع) از آن جهت بر خضر (ع) خشمگین می شد که مصلحت کارهای او را نمی دانست. شما هم خشمگین شده اید، به جهت آنکه با مصلحت کارهای من آشنا نیستید. "

*این روزها کارم شده گله و شکایت از خدا و ائمه. می گویم: " من که این همه دعا می کنم، من که این همه توسل می کنم؛ پس چرا کارهایم طوری پیش نمی روند که می خواهم؟ " این داستان از آن تذکرهای اساسی بود برایم. اینکه وقتی آن ها را امام خودم می دانم، وقتی به آن ها توسل می کنم؛ دلیلی ندارد گله کنم. شاید مصلحت و حکمتی هست که بعدها متوجهش خواهم شد. همان طور که حکمت خیلی از کارها را با گذر زمان فهمیده ام و گفته ام: " چه خوب شد که دعایم مستجاب نشد. "

برچسب: نویسنده: نوید اسدی تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 23:54

صفحه بندی