برچسب:
نویسنده: نوید اسدی
اسم شوهر ِ نوه ی فریدون- از شخصیت های شاهنامه- پشنگ بوده. این رو دست به دست بدین تا برسه به پدر و مادرهایی که خودشون رو به هر دری زدند و می زنند و خواهند زد که بچه شون امسال 99/9/9 به دنیا بیاد. از دردسر اسم پیدا کردن راحتشون کنیم؛ این وسط ما هم یه ثوابی کنیم.
برچسب:
نویسنده: نوید اسدی
برچسب:
نویسنده: نوید اسدی
برچسب:
نویسنده: نوید اسدی
حالم خوب نبود. نورا اومد کنارم و گفت: عمه اگه منو ببوسی، بهتر میشی ها! زیر گردنش رو، لپ هاش رو محکم بوسیدم. شاید باور نکنید ولی به طرز معجزه آسایی حالم بهتر شد.
برچسب:
نویسنده: نوید اسدی
برچسب:
نویسنده: نوید اسدی
برچسب:
نویسنده: نوید اسدی
برچسب:
نویسنده: نوید اسدی
برچسب:
نویسنده: نوید اسدی
برچسب:
نویسنده: نوید اسدی
برچسب:
نویسنده: نوید اسدی
آمار قربان صدقه رفتن ها، دوست داشتن ها و بیرون رفتن های یکهویی مان روز به روز کاهش پیدا می کند. می دانید چرا؟ چون همه ی ما منتظر هستیم که اطرافیانمان قربان صدقه ی ما بروند، پیام دلتنگی برایمان بفرستند، برایمان هدیه های بی مناسبت بخرند و بگویند: " خیلی زیاد دوستت دارم! ". اما.. اما خودمان هیچ تلاشی نمی کنیم و بی توجهیم به کسانی که منتظر فقط یک لبخند ما هستند!
برچسب:
نویسنده: نوید اسدی
غم بزرگی است که برادرزاده تان سینه خیز که نه، به صورت حرکت جهشی به سمت گوشی، کنترل تلویزیون و کنترل کولر شیرجه برود اما شما خودتان را بکشید، جلویش ادا اطوار دربیاورید، به لطیف ترین و دلرباترین اسم ها صدایش کنید اما هیچ واکنشی به شما نشان ندهد. هیچ واکنشی! به گمانم جدی جدی عمه شده ام!
برچسب:
نویسنده: نوید اسدی
برچسب:
نویسنده: نوید اسدی